پارت 17دنیا :ساعت 9 بود رسیده بودم خونه هیشکی نبود حوصلم سر رفته بود دوبارهپاشدم لباس پوشیدم رفتم پاساژ داشتم میچرخیدملوازم ارایش میدیدم لباس میدیدم یکی اومد سمتم یکم نگام کرد گفت #ع دنیا انقد کلاه و عینک و ماسک زده بود ک اصلا معلوم نبود کیه ماسکشو داد پایین من*عععع رهام اینجا چیکار میکنی#من اومدم برای مامانم کادو بگیرم *چی میخوای بگیری کمکت کنم؟ #نمیدونم شاید کیف کفش نمیدونم دقیقا *باش بیا بریم کمکت میکنم خیلی حوصلم سر رفته داشتم مغازه هارو نگاه میکردم *اون قشنگه؟ بنظرت مامانت خوشش میاد ؟ #بد نیس ولی فک کنم همچین مدلی داره . . . . بعد از چند ساعت چرخیدن توی پاساژ ی کیف خوب و مناسب پیدا کردیم #واقعا ممنونم ازت مرسی ک همراهیم کردی *خواهش میکنم کاری نکردم ک راستی دارم میرم بالا ی چیزی بخورم میای ؟ #اممم باش ولی زودتر باید برم *اوک رفتیم بام نشستیم #چی میخوری؟ *نمیدونم وایسا انتخاب کنم امیر : فیلم داشت تموم میشد ما هم از خوردن غذامون دست کشیده بودیم و فقط داشتیم فیلمو میدیدیمداشت خوابم میبردملینا *چرا وسط فیلم میخوابی کار خوبی نیست بی احترامیهمن & ای بابا خب ی لحظه خوابم برد دیگه . . . فیلم تموم شد داشتیم خونه رو مرتب میکردیم &راستی یادت نره ف پارت ۱۲...
ما را در سایت پارت ۱۲ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 19:08